پارت صد و نود و دوم :

- نبینم پکری.
کامل صورتم را پوشاندم و خفه لب زدم:
- شرمندم کردی.
او همیشه مرا شرمنده می‌کرد. منی که تا چندی پیش فکر میکردم نمی‌شود جلوی بعضی تقدیر ها را گرفت و فقط باید زانو زد حالا به لطف او سربلند ایستاده بودم و لبخند میزدم به زنجیری که پایم را رها کرده بود.
لحظه ای احساس کردم کلافه نگاهم کرد. با دست هایش، دست هایم را کنار زد. نزدیک لب هایش برد و بوسید.
- برای تاوان چیز ه

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۹۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    0

    انشاالله که این عشق جاودان و ماندگار خواهد ماند ،ممنونم نویسنده جان ♥️

    ۲ سال پیش
  • محدثه کمالی | نویسنده رمان

    🥰💖

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️